شعرسهراب سپهری
نام شعر : روزنه اي به رنگ
در شب ترديد من ، برگ نگاه !
مي روي با موج خاموشي كجا؟
ريشه ام از هوشياري خورده آب:
من كجا، خاك فراموشي كجا.
دور بود از سبزه زار رنگ ها
زورق بستر فراز موج خواب.
پرتويي آيينه را لبريز كرد:
طرح من آلوده شد با آفتاب.
اندهي خم شد فراز شط نور:
چشم من در آب مي بيند مرا.
سايه ترسي به ره لغزيد و رفت.
جويباري خواب مي بيند مرا.
در نسيم لغزشي رفتم به راه،
راه، نقش پاي من از ياد برد.
سرگذشت من به لب ها ره نيافت:
ريگ باد آورده اي را باد برد.
در شب ترديد من ، برگ نگاه !
مي روي با موج خاموشي كجا؟
ريشه ام از هوشياري خورده آب:
من كجا، خاك فراموشي كجا.
دور بود از سبزه زار رنگ ها
زورق بستر فراز موج خواب.
پرتويي آيينه را لبريز كرد:
طرح من آلوده شد با آفتاب.
اندهي خم شد فراز شط نور:
چشم من در آب مي بيند مرا.
سايه ترسي به ره لغزيد و رفت.
جويباري خواب مي بيند مرا.
در نسيم لغزشي رفتم به راه،
راه، نقش پاي من از ياد برد.
سرگذشت من به لب ها ره نيافت:
ريگ باد آورده اي را باد برد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:26 توسط ستایش
|